نفسی چند جدا از نظرت میگردم
باز میآیم و برگرد سرت میگردم
۱هستیام گرد خرام است چه صحرا و چه باغ
هرکجا مهر تو تابد سحرت میگردم
۲بیتو با عالم اسباب چه کار است مرا
موج این بحر به ذوق گهرت میگردم
۳نیست معراج دگر مقصد تسلیم وفا
خاک این مرحلهام پی سپرت میگردم
۴نفس خون شده در خلوت دل بار نیافت
محرم رازم و بیرون درت میگردم
۵در میان هیچ نمییابم ازین مجمع وهم
لیک بر هر چه بپیچمکمرت میگردم
۶وهم دوری چقدر سحر طراز استکه من
همعنان تو بهذوق خبرت میگردم
۷وصل بیتاب پیام است چه سازم یا رب
پیش خود درهمهجا نامه برت میگردم
۸به نمی از عرق شرم غبارم بنشان
که من گم شده دل دربهدرت میگردم
۹بیدل ازسعی مکن شکوهکه یکگام دگر
پای خوابیدهٔ بی درد سرت میگردم
۱۰