صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم
اینقدر یاد که کردهست فراموش خودم
۱ذوق آرایشم از وضع سلامت دور است
چون صدف خسته دل از فکر دُر گوش خودم
۲حیرت از لذت دیدار توام غافل کرد
چشمهٔ آینهام بیخبر از جوش خودم
۳انتظار هوس گردن خوبان تا چند
کاش صبحی دمد از موی بناگوش خودم
۴پرفشان است نفس لیک زخود رستنکو
با همه شور جنون در قفس هوش خودم
۵شمع تصویر من از داغ هم افسردهتر است
اینقدر سوختهٔ آتش خاموش خودم
۶نقد کیفیتم از میکدهٔ یکتاییست
میکشم جرعه ز دست تو و مدهوش خودم
۷عضو عضوم چمنآرای پر طاووس است
به خیال تو هزار آینه آغوش خودم
۸بار دلها نیام از فیض ضعیفی بیدل
همچو تمثالکشد آینه بر دوش خودم
۹