شبی کز خیال تو گل چیده بودم
همآغوش صد جلوه خوابیده بودم
۱چرا آبِ گوهر نباشد غبارم
به راه تو یک اشکِ غلتیده بودم
۲نهان از تو میباختم با تو عشقی
تو فهمیده بودی، نفهمیده بودم
۳کس آیینهدارت نشد ورنه من هم
به حیرت امیدی تراشیده بودم
۴به رنگیست چون سایهام جوش غفلت
که میرفتم از خویش و خوابیده بودم
۵طریق وفا تلخکامی ندارد
شکر بود اگر خاک لیسیده بودم
۶بنازم به اقبال درد محبت
که تا چرخ یکناله بالیده بودم
۷ز وهم ای جنون عقدهام وانکردی
به خویش آنقَدرها نپیچیده بودم
۸تماشا خیال است و دیدار حیرت
ز آیینه این حرف پرسیده بودم
۹چو گل چاک میروبد از پیکر من
ندانم برای چه خندیده بودم
۱۰به مژگان گشودن نهان گشت بیدل
جمالی که پیش از نگه دیده بودم
۱۱