ز علم و عمل نکتهها گوش کردم
ندانم چه خواندم فراموش کردم
۱خطوط هوس داشت اوراق امکان
مژه لغزشی خورد مغشوش کردم
۲گر این انفعال است در کسب دانش
جنون بود کاری که با هوش کردم
۳اثر تشنهکام سنان بود و خنجر
چو حرف وفا سیر صد گوش کردم
۴نقاب افکنم تا بر اعمال باطل
جبینی ز خجلت عرق پوشکردم
۵بجز سوختن شمع رنگی ندارد
تماشای امشب همان دوش کردم
۶جنون هزار انجمن بود هستی
نفسها زدم شمع خاموش کردم
۷به یک آبله رستم از صد تردد
کشیدم ز پا پوست پاپوش کردم
۸بس است اینقدر همت میکشیها
که پیمانه پُرگشت و من نوشکردم
۹ز قد دو تا یادم آمد وصالش
شدم پیر کاین طرح آغوش کردم
۱۰اگر بار هستی گران نیست بیدل
خمیدن چرا زحمت دوش کردم
۱۱