حیف سازت که منش پردهٔ آهنگ شدم
چقدر ناز تو خون گشت که من رنگ شدم
۱بی تو از هستی منگر همه تمثال دمید
بر رخ آینه عرض عرق ننگ شدم
۲سرکشیهای شبابم خم پیری آورد
نوحه مفت استکه بیسوختنم چنگ شدم
۳وحشتم نسخهٔ اجزای جهان برهم زد
ساز خون گشت ز دردی که من آهنگ شدم
۴دور جام طلبم جرعهٔ پرواز چشید
گردشی داشتم آیینه اگر رنگ شدم
۵چون شرر خفتم از قدر ادب نشناسی است
پا ز دامن به در آوردم و بی سنگ شدم
۶چه یقینها که به افسون توهّم نگداخت
سوخت صد میکده تا قابل این ننگ شدم
۷جلوهها حیرت من در قفس آینه داشت
مژه بر هم زدم و بر دو جهان رنگ شدم
۸موجها مفت شما قطره ی این بحر که من
چونگهرتا نفسی راستکنم سنگ شدم
۹طایر از بی پر وبالی همه جا در قفس است
من هم از قحط جنون صاحب فرهنگ شدم
۱۰غنچهگردیدن من حسرت آغوش گلیست
یاد دامان توکردم همه تن چنگ شدم
۱۱بحرتسخیری آغوش حبابم بیدل
مزد آن است که برخود نفسی تنگ شدم
۱۲