خاک بودم آب گشتم گِل شدم
عالَمی گُل کردم آخر دل شدم
۱غیرتِ حسن اقتضای شرم داشت
لیلیِ بیپردهٔ محمل شدم
۲تشنه کامِ امن بودم زین محیط
خاک مالیدم به لب ساحل شدم
۳جوهرِ تیغش پرِ طاووس داشت
رنگها گل کرد تا بسمل شدم
۴نغمهها دارد مقاماتِ ظهور
او غنا ورزید و من سایل شدم
۵بس که کردم عقدهٔ اوهام جمع
خوشهٔ این کشتِ بیحاصل شدم
۶در من و او غیرِ حق چیزی نبود
فرقی اندیشیدم و باطل شدم
۷همچو اشکم لغزشی آمد به پیش
گامِ اول محرمِ منزل شدم
۸ناخنِ تدبیر پیدا کرد وهم
بیدل اکنون عقدهٔ مشکل شدم
۹