گر لبی را به هوس نالهکمین میکردم
صدکمند از نفس سوخته چین میکردم
۱دل اگر غنچه صفت بوی نشاطی میداشت
صد تبسم ز لب چین جبین میکردم
۲گر خیال چمنت رخصت شوقم میداد
بی نگه سیر پریخانهٔ چین میکردم
۳اینقدر خنده کز افسون هوس رفت به باد
صبح میگشت اگر آه جزاین میکردم
۴خانمان پا به رکاب هوس سوختنست
کو شراری که منش خانهٔ زین می کردم
۵گر به محرومی تمثال نمیسوخت نفس
خانهٔ آینه زنگار نشین میکردم
۶با سجود درت امروز سر و کارم نیست
مشت خاکم به عدم نیز همین میکردم
۷شغل نظمم درد از خاک شدن بخیه راز
که من سوخته فکر چه زمین میکردم
۸از دل سوخته خاکستر یأسی ندمید
تا کبابی که ندارم نمکین میکردم
۹عشق نقشی ندمانید ز داغم بیدل
تا جهان را پر طاووس نگین میکردم
۱۰