شب که در حسرت دیدار کمین میکردم
دو جهان یک نگه باز پسین میکردم
۱یاد ناسکه به وحشتکده عنقایی
ناله میشد همهگر نقش نگین میکردم
۲باد برد آن همه طاقت که به خاکستر ریخت
نفس سوخته را پردهنشین میکردم
۳هرکجا سعی هوس رنگ عمارت می ریخت
صرف وحشتکدهٔ خانهٔ زین میکردم
۴عشق چون خامه مرا بر خط تسلیم نداشت
تا ز هر عضو خود ایجاد جبین میکردم
۵سجده آنجا که مرا افسر عزت میداد
میشدم بر فلک و یاد زمین میکردم
۶هر قدر گرد من از حادثه میدید شکست
من ز دامان تو اندیشهٔ چین میکردم
۷پیش از آن دم که غم عشق به توفان آمد
گریه بر رنگ بنای دل و دین میکردم
۸نالهها کردم و آگاه نگشتی ای کاش
خاک میگشتم وگردی به ازین میکردم
۹بیدل آرایش تحقیق مقابل میخواست
کاش من هم نگهی آینه بین میکردم
۱۰