به هوس چون پر طاووس چمنها دارم
داغ صد رنگ خیالم چقدر بیکارم
۱بلبل من به نفس شور بهاری دارد
میتوان غنچه صفت چیدگل از منقارم
۲معنی موی میان تو خیالم نشکافت
عمرها شد چو صدا درگره این تارم
۳قید احباب به راهم نکشد دام فریب
خار پا تیزتر از شعلهکشد رفتارم
۴نالهها گرد پرافشانی اجزای منند
تا بدانیکه ز هستی چقدر بیزارم
۵جسم خاکیگره رشته پروازم نیست
نالهای صرف نیستان تأمل دارم
۶عدم آمادهتر ازکاغذ آتش زدهام
شرری چند به خاکستر خود میبارم
۷سوختن چون پر پروانهام انجام وفاست
بر رگ شمع تنیده است نفس زنارم
۸موی چینی به توانایی من میخندد
چه خیالست به این ضعف صدا بردارم
۹چند چون شمع عرق ریز نمو باید پست
کاش این برق حیا آبکند یکبارم
۱۰از تنک مایگی طاقت اظهار مپرس
اشکم اما نفتادهست به مژگان کارم
۱۱بیدل از حادثهکارم به تپیدن نکشد
موج رنگم نرسانید شکست آزارم
۱۲