تا درتن باغگل افشان نموگردیدم
رنگی آوردم و گرد سر او گردیدم
۱جز شکستم ننمودند درین دیر هوس
بارها آینهٔ جام و سبو گردیدم
۲سبزهام چون مژه ساغرکش سیرابی نیست
زبن چه حاصلکه مقیم لب جوگردیدم
۳حیرتم میبرد از خویش که چون ساغر رنگ
به چه امید شکستم، به چه رو گردیدم
۴فرصت سلسلهٔ زلف درازست اینجا
من به یک موی میان تو، دو مو گردیدم
۵خامشی هم چقدر نسخهٔ تحقیق گشود
که من آیینهٔ اسرار مگو گردیدم
۶خاک ناگشته ز شور من و ما نتوان رست
سرمه جوشیدم و سرکوب گلو گردیدم
۷چون سحر نیز جهان تهمت جولان منست
نفسی بود که در پردهٔ اوگردیدم
۸خجلت سجدهٔ خاک در او کرد مرا
آنقدر آب که سامان وضوگردیدم
۹پیکرم غوطه به صد موجگهر زد بیدل
خوش غبار هوس آن سر کو گردیدم
۱۰