تا به در یوزهٔ راحت طلبیدن رفتم
مژه گشتم سر مویی به خمیدن رفتم
۱صبح از بی نفسی قابل اظهار نبود
زین گلستان به غبار ندمیدن رفتم
۲تا به مقصد بلدم گشت زمینگیری عجز
همه جا پیشتر از سعی رسیدن رفتم
۳نبض جهدم شرر کاغذ آتش زده است
یک مژه راه به صد چشم پریدن رفتم
۴چون هلالم چقدر نشئهٔ تسلیم رساست
سرکشی داغ شد از بس به خمیدن رفتم
۵شور این بزم جنون خیره دماغی میخواست
دل نپرداخت به افسانه شنیدن رفتم
۶این شبستان به چراغان هوس یمن نداشت
که به صد چشم همان داغ ندیدن رفتم
۷یأس بر حیرت حال گهرم میگرید
قطرهای داشتم از یاد چکیدن رفتم
۸سیر گلزار تمنای تو طاووسم کرد
غوطه در رنگ زدم تا به پریدن رفتم
۹بیدل آندم که به تسلیم شکستم دامن
تا در امن به پای نرسیدن رفتم
۱۰