عمریست ز اسباب غنا هیچ ندارم
چون دست تهی غیر دعا هیچ ندارم
۱تحریک لبی بود اثر مایهٔ ایجاد
معذورم اگر جز من و ما هیچ ندارم
۲تشویق خیالات وجود و عدمم نیست
چون رمز دهانت همه جا هیچ ندارم
۳یا رب چقدر گرم کنم مجلس تصویر
سازم همه کوک است و صدا هیچ ندارم
۴چون شمع اگر شش جهتم پی سپر افتد
غیر از سر خود در ته پا هیچ ندارم
۵وامانده یأسم که از این انجمن آخر
برخاستنی هست و عصا هیچ ندارم
۶مغرور هوس میزیم از هستی موهوم
فریاد که من شرم و حیا هیچ ندارم
۷همکسوت اسباب حبابم چه توان کرد
گر باز کنم بند قبا هیچ ندارم
۸شخص عدم از زحمت تمثال مبراست
آیینه! تو هیچم منما هیچ ندارم
۹بیدل اگر آفاق بود زیر نگینم
جز نام خدا نام خدا هیچ ندارم
۱۰