زخمی به دل از دست نگارین تو دارم
یاربکه شود برگ حنا سنگ مزارم
۱آیینه جز اندیشهٔ دیدار چه دارد
گر من به خیال تو نباشم به چهکارم
۲هر چند به راه طلب افتادهام از پا
ننشسته چو نقش قدم آبله دارم
۳آغوش هوس تفرقهٔ وضع حضور است
چون غنچه اگر جمع شودگل بهکنارم
۴دادهست به باد تپشم حسرت دیدار
آیینه چکدگر بفشارند غبارم
۵چون نخل سر و برگ غرورم چه خیالست
هرچند روم سر به هوا ریشه سوارم
۶رنگ پر طاووس ندارد غم پرواز
درکارگه آینه خفتهست بهارم
۷در چشم کسان میکنم از دور سیاهی
خورشیدم و آیینهٔ تحقیق ندارم
۸زان پیش که آید به جنون ساغر هستی
مینا به دل سنگ شکستهست خمارم
۹در وصل ز محرومی دیدار مپرسید
آیینه نفهمیدکه من با که دچارم
۱۰چون رشتهٔ تسبیح خورم غوطه به صد جیب
تا سر به هواییکه ندارم به در آرم
۱۱کس قطرهکند تحفهٔ دریا چه جنون است
دل پیشکشت گر همه عذر است نیارم
۱۲شاید به نگاهیکندم شاد و بخواند
مکتوب امیدم برسانید به یارم
۱۳افسردگیگل نکشد آفت چیدن
بیدل چقدر گردش رنگست حصارم
۱۴