چون خامه از ضعیفی افلاک دستگاهم
صد رنگ لفظ و معنی بالیده در پناهم
۱هر چند چون حبابم بیدستگاه قدرت
تسخیر عالم آب ترکیست ازکلاهم
۲اقبال بینوایی چندین فتوح دارد
دست تهیکلیدیست در پنجهٔ سیاهم
۳غافل مباش چون شمع از ناتوانی من
صد انجمن ز خود رفت بر دوش اشک و آهم
۴در بارگاه همت سرگرمیی ندارد
هنگامهٔ گدایی یعنی دماغ شاهم
۵ای جرأت فضولی تا کی سر تماشا
چون دل ز چشم حیران چاه است پیش راهم
۶آیینه را ز جوهر تمهید دور باش است
آخر غبار آن خط شد رهزن نگاهم
۷در سرکشی دو تایم در ناله بینوایم
با هر چه بر نیایم عجز است عذر خواهم
۸تصویر انتظارم از راحتم مپرسید
در خواب بیخودی هم چشمم نشد فراهم
۹چون سایهام سراپا تمثال تیرهروزی
دیگر چه وانماید آیینهٔ سیاهم
۱۰باید چو موج گوهر آسوده خاک گشتن
از عافیت مپرسید در منزلست راهم
۱۱ای آرزو مشوران بیهوده اشک ما را
مینا شکستهای چند آسودهاند با هم
۱۲بیدل سراغ رنگم از گرد آه دریاب
در گرد باد محو است پرواز برگ کاهم
۱۳