صید کمند شوقیست از مهر تا به ما هم
جوش بهار حیرت یعنیگل نگاهم
۱با هر فسرده رنگی شادم که پیش شمعت
تا بال میفشانم پروانه دستگاهم
۲جولان ناز سر کن اندیشه مختصر کن
ظلم آنقدر ندارد پا مالیگیاهم
۳تا زنگ پرده برداشت آینه محو صافیست
خوابیده است عفوت در سایهٔ گناهم
۴زنجیر می نویسد سطری ز حال مجنون
در دعوی اسیران، زلف دو تا، گواهم
۵جوهر ز ضعف پروار آیینه میپرستد
نقش نگین داغ است سطریکه دارد آهم
۶آمد به یاد شوقمکیفیت خرامی
شد موج ساغر می در چشم تر نگاهم
۷ای زلف یار تاکی با شانه همزبانی
ما نیزسینه چاکیم رحمی به حال ما هم
۸تاریست پیکر من در چنگ ناتوانی
از زخمهٔ نگاهی بنواز گاه گاهم
۹عرض مثال امکان منظور الفتم نیست
در عالم تحیر آینه بارگاهم
۱۰قصرم سری ندارد یاگیر و دار فغفور
یارب چو موی چینی دل بشکندکلاهم
۱۱همدوش سایه رفتم تا خاک آستانش
از بخت تیره بیدل زین بیشتر چه خواهم
۱۲