به هر طرف که هوای سفر شکست کلاهم
همان شکست شد آخر چو موج توشهٔ راهم
۱خیال موی میانکه شدگره به دل من
که عرض معنی باریک می دهد رگ آهم
۲بهگلشنیکه ادب داشت آبیاری حیرت
نمو ز جوهر آیینه وامکردگیاهم
۳کفیل عافیت من بس است وضع ضعیفی
ز رنگ رفته همان سر به بالش پرکاهم
۴به صفحهای که نویسند حرفی از عمل من
خطاست نقطهاش از انفعال کار تباهم
۵به جز وبال چه دارد سواد نسخهٔ هستی
بس است آفت مورکلف به خرمن ماهم
۶به قطرگی ز محیطم مباش آنهمه غافل
اگر چه مویکمر نیستم حبابکلاهم
۷عبث درین چمنم نیست پر فشانی الفت
چو صبح بویگلی دارد آشنایی آهم
۸چه ممکنست نبالد به عجز ریشهٔ جهدم
شکست آبله میافکند چو تخم به راهم
۹به جلوهٔ تو ندانم چسان رسم بیدل
به خود نمیرسم از بسکه نارساست نگاهم
۱۰