ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم
چرا ترا نگزینمکه آفتابگزینم
۱چراغ عشرت این بزم بی تو نور ندارد
مگر در آتشی افتم که ماهتاب گزینم
۲به چشمه گر بردم احتیاج تشنه لبیها
جبین به عرق دهم تا ز آب تری گزینم
۳ز حرص چند کشم انتظار مخمل و دیبا
روم به سایهٔ دیوار فقر و خواب گزینم
۴به محفلی که نم منتی است در می جامش
سپند نالم اگر اشکی از کباب گزینم
۵طپانچه نقد نشاط است و گوشمالی مالش
چه آرزو کنم از دف، چه از رباب گزینم
۶گذشته است ز هم کاروان محمل فرصت
درنگ کو که من بیخبر شتاب گزینم
۷به هر دریکه نشاند ز خود تهی شدن من
چو حلقه چشم کنم باز و فتح باب گزینم
۸به مکتبیکه بود درسش از حدیث تعلق
همین گسستن شیرازه از کتاب گزینم
۹نیام ستمکش اوهام تا به زهد ریایی
خمار خلد ز ترک شراب ناب گزینم
۱۰به قصر خلد رسانم طناب خیمهٔ عصیان
چو ریش زاهد اگر یک دو گز ثواب گزینم
۱۱فلک اگر دهدم اختیار عزت و خواری
بهگنج پا زنم و یک دل خرابگزینم
۱۲مدم بهگوش خیالم فسون آتش الفت
که شکل موی ضعیفم مباد تابگزینم
۱۳دماغ دردسر موج این محیط که دارد
قدح نگونکنم و مشرب حبابگزینم
۱۴بجوشم و به در ایم ازبن هوسکده بیدل
به جوش خم چقدر خامی شراب گزینم
۱۵