جایی که بود پیش بری پیش نبردن
مفت تو اگر پیش بری بیش نبردن
۱تا چند توان زیست به افسون رعونت
مکروهتر از سجده به هر کیش نبردن
۲ای شیخ تو درکشمکشی ورنه بهشتی است
از شانه قیامت به سر ریش نبردن
۳انبوهی مو نسبت تنزیه ندارد
حکمست به فردوس بز و میش نبردن
۴برگشتن مژگان بتان قاصد نازیست
ظلم است نویدی به دل ریش نبردن
۵دردا که دل اگه نشد از لذت دردی
خون میخورم از آبله بر نیش نبردن
۶ساقی خط ییمانه نیام حوصله تا چند
حیف است به موج میام از خویش نبردن
۷جز در سخن بیغرضی راست نیاید
بر خلق ستمنامهٔ تشویش نبردن
۸بیدل همه دم مزرع اقبال کریمان
سبز است ز آب رخ درویش نبردن
۹