دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو کن
گر مایل نازی سوی این آینه روکن
۱شایستهٔ تسلیم یقین سجدهٔکس نیست
ای ننگ عبادت عرقی چند وضوکن
۲تا چشم هوس هرزه نخندد مژه بربند
در جوهر این آینه چاکیست، رفوکن
۳منظور وفا گر بود امداد ضعیفان
با سبزه خطابیکهکنی از لب جو کن
۴صد طبلهٔ عطار شکستهست در این دشت
هر خاککه بینی نم آبی زن وبوکن
۵تحقیق خیالات مقابل نپسندد
تمثال پرستی سر آیینه فرو کن
۶برچینی دل غیر شکستن چه توانکرد
ابریشم این ساز نوا باخته مو کن
۷زین ورطه نرستهست کسی بیسر تسلیم
زان پیش کهکشتی شکند فکر کدو کن
۸از قطرهٔ گمگشته همان بحر سراغست
هرگاه که یادم کنی اندیشهٔ اوکن
۹بی مطبی از شبهه و تحقیق مبراست
آن روی امیدی که نداری همه سو کن
۱۰بیدل طلب راحت اگر مقصد جهد است
چون موج گهر بر دل ناکام غلو کن
۱۱