چون صبح نخندد ز قبایم غم دامن
جستهست گریبان من از عالم دامن
۱تا وحشت عنقاییام آهنگ جنون کرد
گرد دو جهان سوخت نفس در خم دامن
۲از تنگی دل وسعت امکان بهگره رفت
شد کلفت اینگرد دلیل رم دامن
۳گر ترک حسد چهرهٔ توفیق فروزد
چون آتش یاقوت نشین بیغم دامن
۴بال رم فرصت نتوانکرد فراهم
چاکست گریبان گل از ماتم دامن
۵بر صورت دنیا زدهام پهلوی تسلیم
پای است دراین انجمنم توام دامن
۶طاقت اثر حوصله گمکرد درین باغ
حیرت گلی آورد کهگفتم کم دامن
۷فریاد که بر چهرهٔ ما داغ تری ماند
چون شمع نچیدیم به مژگان نم دامن
۸بیدل به فشار دل تنگم چه توانکرد
صحرا شدم اما نشدم محرم دامن
۹