آزادی آخر بد باخت با من
رنج کمر شد چینهای دامن
۱مزدور عجز است تسلیم الفت
دل هر چه برداشت گشتم دو تا من
۲زیر و بم عمر روشن نگردید
کاین شور عبرت او بود یا من
۳یارب چه پرداخت سحر تعین
خلقی شهید است زین خونبها من
۴غافل مباشید از فهم اسرار
معنی خیالان یادیست با من
۵دل بر که بندم رنگ از چه گیرم
از هر دو عالم چون او جدا من
۶هر جا رسیدم یک نغمه دیدم
یارب کجاییست این جابجا من
۷خود سنج وهمی با بیش و کم ساز
مفت ترازوست مثقال یا من
۸دل زین خرابات دیگر چه جوید
زد شیشه بر سنگ آمد صدا من
۹هنگامهٔ وهم بگذار مگذر
من تا کجا او، او تا کجا من
۱۰بیدل به خود هیچ طرفی نبستم
در معنی او بود این بیوفا من
۱۱