بعد مردن گر همین داغست وحشتزای من
خاک هم خالی در آتش مینماید جای من
۱گر به صد چاه جهنم سرنگون غلتم خوش است
در دل مأیوس خود یارب نلغزد پای من
۲صد جنون شور قیامت میتپد درگرد یاس
از ادبگاه خموشی تا لب گویای من
۳آرزوها بسکه در جیب نفس خون کردهام
بال طاووس است اگر موج است در دریای من
۴کو تأمل تا به کنه نسخهء خاکم رسد
بیغباری نیست خط صفحهٔ سیمای من
۵ای هوس چونگل فریب عشرت از رنگم مده
خون پروازیست در بال قفس فرسای من
۶روزگاری چشم مجنون داشت مشق گردشی
گردباد است این زمان در مکتب صحرای من
۷دستگاه عبرت اینجا جز تعلق هیچ نیست
میگشاید چشم من چون شمع خار پای من
۸کیست رنگ معنی از لفظم تواند کرد فرق
باده چون آب گهر جوشید با مینای من
۹دیدهٔ آهو نگردد تهمت آلود بیاض
صبح یک خواب فراموشست از شبهای من
۱۰هستی موهوم عرض بینشانی هم نداد
ازنفس خون شد صدای شهپر عنقای من
۱۱میکشم چون صبح از اسباب این وحشتسرا
تهمت ربطی که نتوان بست بر اجزای من
۱۲فرصت ازکف رفت و دلکاری نکرد، افسوس عمر
کاروان بگذشت و من در خواب مردم، وای من
۱۳کارگاه حیرتم بیدل خموشی باف نیست
ناله دارد تار و پود صورت دیبای من
۱۴