افتادهام به راهت چون اشک بیروانی
مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی
۱از ساز حیرت من مضمون ناله درباب
گرد نگاه دارد فریاد ناتوانی
۲آنجا که عشق ریزد آیینهٔ تحیر
روشنتر از بیانها مضمون بیزبانی
۳یا اضطراب اشکی یا وحشت نگاهی
تاکی به رنگ مژگان پرواز آشیانی
۴از رفتن نفسها آثار نیست پیدا
نقش قدم ندارد صحرای زندگانی
۵دریای عشق و ساحل ای بیخبر چه حرفست
تا قطره دارد اینجا توفان بیکرانی
۶تا چند سنگ راهت باشد غبار هستی
از وحشت شرر کن نقش سبکعنانی
۷در عالمی که نقدش مصروف احتیاجست
ابرام میفروشی چندان که زنده مانی
۸تا طبع دون نسازد مغرور اختیارت
ناکردن است اولی کاری که میتوانی
۹بی صید دیدهٔ دام مخمور مینماید
قد دو تاست اینجا خمیازهٔ جوانی
۱۰خمخانهٔ تمنا جامی دگر ندارد
مفتست بیدماغی گر نشئه میرسانی
۱۱بیدل غبار آهی تا رنگ اوج گیرد
از چاک سینه دارم چون صبح نردبانی
۱۲