معراج ماست پستی، اقبال ما زبونی
عمریست کوکب اشک میتابد از نگونی
۱از ذره تا مه و مهر در عاجزی مساویست
اینجا کسی ندارد بر هیچکس فزونی
۲یک گل بهار دارد این رنگ و بو چه حرفست
تهمت کشان نامند بیرونی و درونی
۳آن به که خاک باشید در سجدهگاه تسلیم
بر آسمان مبندید از طبع پست دونی
۴در حرف و صوت دنیا گم گشت فهم عقبا
فرسوده بال عنقا پرواز چند و چونی
۵در عشق جان کنی هم دارد ثبات جاوید
بنیاد نام فرهاد کردهست بیستونی
۶نامحرمی به گردن بیاعتباریام بست
شد صفر حلقهٔ در از خجلت برونی
۷ای گمرهان خودسر تحقیر عاجزان چند
از خس عصا گرفته آتش به رهنمونی
۸در ساز عجز کوشید گردن به مو فروشید
با سرکشی مجوشید تیغ قضاست خونی
۹چندانکه وارسیدیم ز آیینه عکس دیدیم
بیدل تلاش تحقیق بودهست واژگونی
۱۰