شب چشم نیم مستش وا شد ز خواب نیمی
در دست فتنه دادند جام شراب نیمی
۱موج خجالت سرو پیداست از لب جو
کز شرم قامت او گردیده آب نیمی
۲گیرم لبت نگردد بی پرده در تکلم
از شوخی تبسم واکن نقاب نیمی
۳زان ابر خط که دارد طرف بهار حسنت
خورشید پنجهٔ ناز زد در خضاب نیمی
۴پاک است دفتر ما کز برق ناکسیها
باقی نمیتوان یافت از صد حساب نیمی
۵سرمایه یکنفس عمر آنهم به باد دادیم
درکسب حرص نیمی، در خورد و خواب نیمی
۶قانع بهجام وهمیم از بزم نیستی کاش
قسمت کنند بر ما از یک حباب نیمی
۷عمریست آهم از دل مانند دود مجمر
در آتش است نیمی در پیچ و تاب نیمی
۸آن لالهام درین باغ کز درد بیدماغی
تا یک قدح ستانم کردم کباب نیمی
۹در دعویکمالات صد نسخه لاف فضلم
اما نیام به معنی در هیچ باب نیمی
۱۰موی سفیدگل کرد آمادهٔ فنا باش
یعنی سواد این شهر بردهست آب نیمی
۱۱بیدل نشاط این بزم از بسکه ناتمامی است
چرخ از هلال دارد جام شراب نیمی
۱۲