گر نیست در این میکدهها دور تمامی
قانع چو هلالیم به نصف خط جامی
۱در ملک قناعت به مه و مهر مپرداز
گر نان شبی هست و چراغ سر شامی
۲این باغ چه دارد ز سر و برگ تعین
تخم، آرزوی پوچ و، ثمر، فطرت خامی
۳بنیاد غرور همه بر دعوی پوچ است
در عرصهٔ ما تیغکشیدهست نیامی
۴شاهان بهنگین غره، گدایان به قناعت
هستی همه را ساخته خفتکش نامی
۵عبرت خبری میدهد از فرصت اقبال
این وصل نه زانهاست که ارزدبه پیامی
۶دلها همه مجموعهٔ نیرنگ فسونند
هر دانهکه دیدی گرهی بود به دامی
۷هستی روش ناز جنون تاز که دارد
میآیدم از گرد نفس بوی خرامی
۸تا مهر رخش از چه افق جلوه نماید
گوش همه پرکرده صدای لب بامی
۹آفاق ز پرواز غبارم مژه پوشید
زین سرمه به هر چشم رسیدهست سلامی
۱۰بیدل چه ازل کو ابد، از وهم برون آی
درکشور تحقیق نه صبح است و نه شامی
۱۱