ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی
چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی
۱از پردهٔ ناموسی افلاک کشیدیم
ننگی که کشد لاغری از تنگ قبایی
۲گامی به رهت نازده در خاک نشستیم
چون اشک به این رنگ دمید آبله پایی
۳جرأت هوس طاقت دوری نتوان بود
زخم است همه گر مژه واریست جدایی
۴دل مایل تحریر سجودیست که امروز
نقش قدم او ورقی کرده حنایی
۵ای آینه گرد نفسی بیش ندارم
زین بیش مرا در نظر من ننمایی
۶همت نپسندد که به این هستی موهوم
چون عکس در آیینه کنم خانه خدایی
۷درکشور یأسی که سحر خندهٔ شام است
خفاش شوی به که دهی عرض همایی
۸زین جوش غباری که گرفتهست جهان را
فتح در خیبر کن اگر چشم گشایی
۹تا چند خراشد اثر لاف گلویت
داوود نخواهی شدن از نغمه سرایی
۱۰گر چون مه نو سرکشی از منظر تسلیم
بوسد لب بامت فلک از عجز بنایی
۱۱بر همزن کیفیت یکتایی ما نیست
این سجده که بر پیکر مابست دوتایی
۱۲بیدل تهی از خویش شدی ما و منت چیست
ای صفر بر اعداد تعین نفزایی
۱۳