خواجه ممکن نیست ضبط عمر و حفظ مالها
جادهٔ بسیار دارد آب در غربالها
۱گر همین کوس و دهل باشد کمال کر و فر
غیر رسوایی چه دارد دعوی اقبالها
۲سادگی مفت نشاط انگار کاینجا حسن هم
جامه نیلی میکند از دست خط و خالها
۳پیچ و تاب خشک دارد در کمین ما و منت
بر صریر خامه تاری بسته گیر از نالها
۴کوشش افلاک از موی سپیدت روشن است
تاب ده نومیدی از ریشیدن این زالها
۵شعلهٔ هستی مآلش گر همین خاکسترست
رفته میپندار پیش از کاروان دنبالها
۶زیر چرخ آثار کلفت ناکجا خواهی شمرد
شیشهٔ ساعت پر است ز گرد ماه و سالها
۷شکوهات از هرکه باشد به که در دل خون شود
شرم کن زان لب که گردد محضر تبخالها
۸عرض دین حق مبر در پیش مغروران جاه
سعی مهدی برنمیآید به این دجالها
۹خلق را ذوق تعلق توأم طاووس کرد
رنگ هم افتاد پروازش به قید بالها
۱۰میفروشد هرکسی ما را به نرخ عبرتی
جنس ما عمریست فریادیست از دلالها
۱۱حیرت آیینهام بیدل تماشا کردنیست
ناز صیقل دارم از پامالی تمثالها
۱۲