اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب
بلرزد آینه بر خود چو چشمهٔ سیماب
۱به یاد شبنم گلزار عارضت عمریست
خیال مشق شنا میکند به موج گلاب
۲ز برق حیرت حسنت چو موج در گوهر
در آب آینه محوند ماهیان کباب
۳خیال وصل تو پختن دلیل غفلت ماست
کتان چه صرفه بَرَد در قلمرو مهتاب
۴عروج همت ما خاک شد ز شرم نفس
کسی چه خیمه فرازد به این گسستهطناب
۵در این چمن همه گر صد بهار پیش آید
ز رنگ رفتهٔ ما میتوان گرفت حساب
۶چه غفلت است که از ما به موج تیغ نرفت
وگرنه قطرهٔ آبیست نشتر رگ خواب
۷به طبع قطره تپش آرمید وگوهرشد
چه فیضها که ندارد طریقهٔ آداب
۸فضای بیخودیات خالی از بهاری نیست
برون خرام ز خود، رنگ رفته را دریاب
۹ز بسکه محو تماشای او شدم بیدل
هزار آینه از حیرتم رسید به آب
۱۰