ز درد تشنهلبیها در این محیط سراب
دلی گداختهایم و رسیدهایم به آب
۱تأملی که چه دارد تلاش محرمیات
شکستِ آینه را جلوه کردهاند خطاب
۲حصول ریشهٔ آمال سربهسر پوچ است
تلاش موج چه خرمن کند به غیر حباب
۳فسانهٔ دل پرخون شنیدنی دارد
به دوش شعله جرس بسته است اشک کباب
۴اگر تبسم گل ابروی ادا دزدد
شکست بال شود بهر بلبلان محراب
۵خیال نرگس مست تو بیخودیاثر است
وگرنه دیدهٔ بختم نداشت این همه خواب
۶به فیض دیدهٔ تر هیچ نشئه نتوان یافت
تو ساز میکده کن، ما و این دو شیشه شراب
۷اگر به وادی امکان غبار بیآبیست
هجوم آبلهات از کجا دماند حباب
۸نفس چه واکشد از پردهٔ توهم ما
که ساز در دل خاک است و بر هوا مضراب
۹درین محیط چو موج اینقدر تردد چیست
به رفتنی که ندارد درنگ پُر مشتاب
۱۰کسی ز دام تعلق چسان برون تازد
شکسته گردن هر موج طوقی از گرداب
۱۱مقیم انجمن نارساییام بیدل
به هرکجا نرسد سعی کس مرا دریاب
۱۲