گذشتهام به تُنُکظرفی از مقام حباب
خُم محیط تهی کردهام به جام حباب
۱جهان به شهرت اقبال پوچ میبالد
تو هم به گنبد گردون رسان پیام حباب
۲اگر همین نفَس است اعتبار مَد بقا
رسیده گیر به عمر ابد دوام حباب
۳فغان که یک مژه جمعیتم نشد حاصل
فکند قرعهٔ من آسمان به نام حباب
۴حیا کنید ز جولان تردماغی وهم
به دوش چند کشد نعش خود خرام حباب
۵جهان حادثه میدان تیغبازی اوست
کسی ز موج چسان گیرد انتقام حباب
۶به خویش چشم گشودنْ وداع فرصت بود
نفس رساند ز هستی به ما سلام حباب
۷در این محیط ز ضبط نفس مشو غافل
هوای خانه مبادا زند به بام حباب
۸نفس زدیم به شهرت، عدم برون آمد
دگر چه نقش تراشد نگین به نام حباب
۹قفستراشی اوهام حیرت است اینجا
شکسته شهپر عنقا نفس به دام حباب
۱۰بقای اوست تلافیگر فنای همه
فتاده است به دوش محیط وام حباب
۱۱ز انفعال سرشتند نقش ما بیدل
عرق به دوش هوا دارد انتظام حباب
۱۲