پیام داشت به عنقا خط جبین حباب
که گرد نام نشسته است بر نگین حباب
۱نفسشمار زمانیم تا نفس نزدن
همین شهور حباب و همین سنین حباب
۲ز ششجهت مژه بندید و سیر خویش کنید
نگه کجاست به چشم خیالبینِ حباب
۳ز عمر هرچه رود، آمدن نمیداند
مخور فریب نفسهای واپسین حباب
۴به فرصتی که نداری کدام عشوه؟ چه ناز؟
ز فربهی نکنی تکیه بر سرین حباب
۵مقیم پردهٔ ناموس فقر باید بود
کجاست دست که برداری آستین حباب
۶چه نشئه داشت می ساغر سبکروحی
که گشت موج گهر دُرد تهنشین حباب
۷سحاب مزرعهٔ اعتبار منفعلیست
تو هم نمی ز عرق ریز بر زمین حباب
۸دماغ کسب وقارم نشد کفیل وفا
جهان به کیشِ گهر ساخت، من به دینِ حباب
۹که راست ضبط عنان، عرصهٔ گروتازیست
برآمدهست سوار نفس به زین حباب
۱۰زمان پر زدن زندگی معین نیست
تو محو باش، ته دامن است چین حباب
۱۱شکست دل به چه تدبیر کم شود بیدل
هزار موج کمر بسته در کمین حباب
۱۲