بیلطافت نیست از بس وحشتآهنگ است آب
گر در راحت زند همچون گهر سنگ است آب
۱فتنهتوفان است عرض رنگ و بوی این چمن
در طلسم خاک حیرانم چه نیرنگ است آب
۲نشئهٔ روشندلی پر بیخمار افتاده است
از صفای طبع دایم شیشه در چنگ است آب
۳چون گریبانگیر شد، یار موافق دشمن است
گر بپیچد در گلو با تیغ یکرنگ است آب
۴با گداز یأس از خود رفتنم دل میبرد
نغمهها دارد چکیدن هرکجا چنگ است آب
۵محمل ما عاجزان بر دوش لغزش بستهاند
صد قدم از موج اگر پیدا کند لنگ است آب
۶دوری مرکز جهانی راست تکلیف نزاع
تا جدا از سنگ شد با شعله در جنگ است آب
۷بیکدورت نیست در کثرت صفای وحدتم
تا به گلشن راه دارد صرف صدرنگ است آب
۸آبرو نتوان به پیش ناکسان چون شمع ریخت
ای طمع! شرمی که اینجا شعله در چنگ است آب
۹خانهداری داغ کلفت میکند وارسته را
در دل آیینه بیدل سر به سر زنگ است آب
۱۰