بسکه شد از تشنهکامیهای ما نایاب آب
دست از نم شسته میآید به روی آب، آب
۱هیچکس از گردش گردون نم فیضی نبرد
کاش تر گردد ز خشکیهای این دولاب آب
۲دم مزن گر پاس ناموس حیا منظور توست
موج تا گل کرد هم چنگ است و هم مضراب آب
۳انفعال آخر به داد خودسریها میرسد
میکشد از چنگ آتش دامن سیماب آب
۴چون هوا کز آرمیدن جیب شبنم میدرد
میکند مجنون ما را نسبت آداب آب
۵یک گهر دل در گره بند و محیط ناز باش
اینقدر میخواهد از جمعیت اسباب آب
۶حق جدا از خلق و خلق از حق برون، اوهام کیست
تا ابد گرداب در آب است و در گرداب آب
۷شبنم این باغم از تمهید آرامم مپرس
میفشارم چشم و میریزم به روی خواب آب
۸موجها باید زدن تا ساحلی پیدا شود
میکشد خود را در این دریا به صد قلاب آب
۹رفتن عمر از خَم قامت نمیخواهد مدد
هر قدم سیر پل است آنجا که شد نایاب آب
۱۰نیست جای شکوه گر ما را ز ما پرداخت عشق
در کتاب ما غشی بوده است و در مهتاب آب
۱۱عمرها شد بیدل از خود میرویم و چاره نیست
گوهر غلتان ما را داد سر در آب، آب
۱۲