تا زند فال گهر بیتابیآهنگ است آب
نعل در آتش به جستوجوی این رنگ است آب
۱گرچه با هر رنگ از صافی یکآهنگ است آب
در دم تیغت ز خون خلق بیرنگ است آب
۲حرف ارباب نصیحت بر دل گرم آفت است
شیشه چون در آتش افتد بر سرش سنگ است آب
۳قامت خمگشته چون موج از خروش دل گداخت
از صدای دلخراش ساز ما چنگ است آب
۴میکند در خود تماشای بهارستان رنگ
از برای سرخوشی در طبع گل بنگ است آب
۵پیکر تسلیم ما چنگ بساط عیش ماست
چون به پستی میشود مایل جوشآهنگ است آب
۶دام اندوه است ما را هرچه جز آزادگی است
منصب گوهر اگر بخشد دل تنگ است آب
۷از سراب اعتبار اینجا دلی خوش میکنم
ورنه از آیینه و گوهر به فرسنگ است آب
۸عجز پیری جرأتم را در عرق خوابانده است
نغمه از شرم ضعیفیهای این چنگ است آب
۹کیست از کیفیت کسب لطافت بگذرد
در مقام شیشهسازیها دل سنگ است آب
۱۰زندگی از وهم و وهم از زندگی بالیده است
عالم آب است بنگ و عالم بنگ است آب
۱۱زین چمن یکبرگ بی بال و پر پرواز نیست
بیخبر شیرازهبند نسخهٔ زنگ است آب
۱۲چشمهٔ خضرم به یاد آمد عرق کردم ز شرم
تشنهٔ تیغ فنا را اینقدر ننگ است آب
۱۳تا نفس داری به بزم سینهصافان نگذری
ای به جرأت متهم! آیینه در چنگ است آب
۱۴ازکجا یابد کسی بیدل سراغ خون من
در دلم شمشیر نازش سخت بیرنگ است آب
۱۵