ای منّت عرق ز جبینت بر آفتاب
ساغر زند مگر به چنین کوثر آفتاب
۱بر صفحهای که وصف جمالت رقم زنند
از رشتهٔ شعاع کشد مسطر آفتاب
۲هیهات بی رخت شب ما تیرهروز ماند
خون شد دل و نتافت بر این کشور آفتاب
۳دریای بیقراری ما را کنار نیست
هرگز به هیچ جا نکند لنگر آفتاب
۴مقصد ز بس گم است درین تیرگیسواد
شبگیر میکند ته خاک اکثر آفتاب
۵از وضع این بساط جنونانجمن مپرس
تهمتکش است صبح و گریبان در آفتاب
۶دست هوس به دامن مطلب چسان رسد
غواصْ طاقتِ بشر و گوهرْ آفتاب
۷بگذر ز محرمی که درین عبرتانجمن
چون حلقه داغ گشت برون در آفتاب
۸زنهار گوشه گیر ز هنگامهٔ فساد
پر یکّه میزند به صف محشر آفتاب
۹جز باده نیست چارهٔ دمسردی زمان
سرمازده چرا ننشیند در آفتاب
۱۰یاران درین زمانه نماندهست بوی مهر
پیدا کنید بر فلکِ دیگر آفتاب
۱۱از راستی خلاف طبیعت قیامت است
توفان دمد چو بگذرد از محور آفتاب
۱۲اهل کمال خفت نقصان نمیکشند
مشکل که همچو ماه شود لاغر آفتاب
۱۳وضع نیاز ما چمنستان ناز اوست
غافل مشو ز سایهٔ گل بر سر آفتاب
۱۴دور شرابخانهٔ تحقیق دیگر است
خود را کشد دمی که کشد ساغر آفتاب
۱۵بیدل به کنه عشق کسی کم رسیده است
از دور بستهاند سیاهی بر آفتاب
۱۶