نشستهایم به یادت ز گریه تنگ در آب
شکستهایم چو گوهر هزار رنگ در آب
۱همین نه طاقتم از گریه داغ خودداریست
نشست دست ز تمکین کدام سنگ در آب
۲در ملایمتی زن ز حاسد ایمن باش
که شعله را به خس و خار نیست جنگ در آب
۳کراست بر لب جو آرزوی مطرب و می
شکسته است نواهای موج چنگ در آب
۴کشید شعلهٔ دل سر ز جیب اشک آخر
محال بود نهفتن دُم نهنگ در آب
۵ز سختجانی خود بیتو در شب هجران
نشسته در عرق خجلتم چو سنگ در آب
۶ز گریه خاک جهان بیتو دادهایم به باد
هنوز چون مژهها میزنیم چنگ در آب
۷نگشت شعلهٔ حسنت کم از هجوم عرق
چسان جدا شود از برگ لاله رنگ در آب
۸زمانه موسم توفان نوح را ماند
که غرقه است جهانی ز نام و ننگ در آب
۹همه غضنفر وقتیم تا به جای خودیم
وگرنه ماهی ساحل بود پلنگ در آب
۱۰ز موج گریهٔ من عالمی چمن چوش است
فکندهام به خیال کسی فرنگ در آب
۱۱ز انفعال گنه نالهام عرق نفس است
چو موج سست پری میکند خدنگ در آب
۱۲به هرچه مینگرم مست وهمپیماییست
فتاده است در این روزگار بنگ در آب
۱۳از این محیط کسی برد آبرو بیدل
که چون گهر نفس خود گرفت تنگ در آب
۱۴