به نیمگردش آن چشم فتنه رنگ شراب
شکست بر سرمن شیشه صد فرنگ شراب
۱ز خود تهی شدن آغوش بینیازی اوست
به رنگ شیشه برآ، نیست باب سنگ شراب
۲دماغ مشرب عشاق قطره حوصله نیست
محیط جرعه شود تا کشد نهنگ شراب
۳نگه بهار وتصوربهشت وهوش چمن
ز نشئه میرسد امروزگل به چنگ شراب
۴به قهقهیکه ز مینای ما برون زده است
هزار رنگ عرق میکند ز ننگ شراب
۵خیال آب ده ز ساغر تحیر من
به قدر بویگل آوردهام به رنگ شراب
۶خمار وحشتم از چشم آهوان نشکست
مگر به ساغر داغم دهد پلنگ شراب
۷گرانی از مژه واچید شوخی نگهش
زدود ز آینهٔ برگ تاک زنگ شراب
۸ز حرف و صوت جهان در خمار دردسرم
دگر چه جوشد ازین شیشه جزترنگ شراب
۹حذرکنید ز انجام عیش این محفل
کدام شیشهکه آخر نزد به سنگ شراب
۱۰فشارآب بقاکم زتیغ قاتل نیست
گلوی شیشهٔ ما راگرفته تنگ شراب
۱۱قدح به سرخوشی وهم میزنم بیدل
درین بهار چه دارد به غیر بنگ شراب
۱۲