نگویمت به خطا سازیا صواب طلب
کمینگر است زخود رفتنت شتاب طلب
۱اگر حقیقت انجام در نظر داری
ز هرکجاگهرت میرسد حباب طلب
۲شکست آبله هرگام ساغری دارد
سراغ آبی اگر خواهی از سراب طلب
۳گل نگاهی اگر چیدهای ز باغ وصال
به روز هجر ز مژگان ترگلاب طلب
۴به رفعکلفت هر آفتیست تدبیری
گر آتشی به دل افتد زدیده آب طلب
۵جهان ز خبث تهیگشت تا تو بالیدی
به صفرنه فلک از قدر خود حساب طلب
۶کسی ز مرگ اگر رسم زندگی خواهد
تو هم ز عالم پیری بروشباب طلب
۷مقیم بیکسی آسوده از پریشانیست
چوگنج عافیت از خانهٔ خراب طلب
۸تو قاصد هوسی از عدم به سوی وجود
حقیقت نفست خوانده شد جواب طلب
۹ز جنبش مژه درس اشارتت این است
که هرزه است نگاه اندکی حجاب طلب
۱۰بهار میطلبی سیر رنگ کن بیدل
ز جلوه آنچه طمع داری از نقاب طلب
۱۱