بهروی نسخهٔ هستی که نیست جز تب و تاب
نوشتهاند خط عافیت به موج سراب
۱گر آرزو شکنی میشود عمارت دل
شکست موج بود باعث بنای حباب
۲دلیل غفلت ما نیست غیر وحشت عمر
صدای آب ندارد به جز فسانهٔ خواب
۳که میخورد غم ویرانی عمارت هوش
بنای خانهٔ زنجیر ما مباد خراب
۴بهجز شکستگیام قبلهٔ نیازی نیست
سَرِ حباب مرا موج بس بود محراب
۵درین چمن که گلش پرفشانی رنگ است
گشودن مژه مفت است جلوهای دریاب
۶ز موج، پرده به روی محیط نتوان بست
تو چشم بستهای ای بیخبر! کجاست نقاب
۷به حبیب ساخت هوس تا تلاش پیش نرفت
کمند موج به چین آرمید و شد گرداب
۸غم ثباتِ طرب زین بساط نتوان خورد
بس است ریگ روان گوهر محیط سراب
۹به فکر مزرع بیدل چرا نپردازی
اگر به ابر کرم صرفهایست برق عتاب
۱۰