سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست
خاک ره بیکسیست کز سر ما برنخاست
۱دل به هوا بستهایم، از هوس ما مپرس
با همه ببگانه است آنکه به ما آشناست
۲داغ معاش خودیم، غفلت فاش خودیم
غیر تراش خودیم، آینه از ما جداست
۳آن سوی این انجمن نیست مگر وهم و ظن
چشم نپوشیدهای عالم دیگر کجاست
۴دعوی طاقت مکن تا نکشی ننگ عجز
آبلهٔ پای شمع در خور ناز عصاست
۵گر نهای از اهل صدق دامن پاکان مگیر
آینه و روی زشت، کافر و روز جزاست
۶صبح قیامت دمید پردهٔ امکان درید
آینهٔ ما هنوز شبنم باغ حیاست
۷در پی حرص و هوس سوخت جهانی نفس
لیک نپرسید کس خانهٔ عبرت کجاست
۸بسکه تلاش جنون جام طلب زد به خون
آبلهٔ پا کنون کاسهٔ دست گداست
۹هستیکلفت قفس نیست صفابخشکس
در سر راه نفس آینه بخت آزماست
۱۰قافلهٔ حیرت است موجگهر تا محیط
ای امل آوارگان صورت رفتن کجاست
۱۱معبد حسن قبول آینهزار است و بس
عرض اجابت مبر، بینفسیها دعاست
۱۲کیست درین انجمن محرم عشق غیور
ما همه بیغیرتیم آینه درکربلاست
۱۳بیدل اگر محرمی رنج تک و دو مبر
در عرق سعی حرص خفت آب و بقاست
۱۴