چارهٔ دردسر دیر محبت جلیست
شمع صفت عمرهاست قشقهٔ ما صندلیست
۱رابط اجزای وهم یک مژه بربستن است
تا به دوچشم استکار علم و عیان احولیست
۲آینهٔ راز دل آن همه روشن نشد
چاکگریبان همین یک دو الف صیقلیست
۳بهکه ؛ لب نگذرد زمزمهٔ احتیاج
خون قناعت مریز ناله رگ ممتلیست
۴نام تکلف مباد ننگ تک وتاز مرد
ششجهتت خواب پاستکفش اگر مخملیست
۵کلفت فردا همان دی شمر آزاد باش
آنچه به تفصیل آن منتظری مجملیست
۶مطرب دلگر زند زخمه به قانون شوق
صور به صد شور حشر زمزمهٔ یللیست
۷لمعهٔ مهر ازل تا نفرازد علم
ای به دلایل مثل نور شبت مشعلیست
۸بر خط تحریرعشق شورحواشی مبند
متن رموز ادب از لب ما جدولیست
۹بیدل از اسرارعشقگوش ولب آگاه نیست
فهمکن ودم مزن حرف نبی یا ولیست
۱۰