مبتذل صبح و شام تازگی آرنده نیست
مسخرهٔ روزگار آنقدرش خنده نیست
۱آینه در پیش گیر محرم تحقیق باش
غیر ز خود رفتنت پیش تو آینده نیست
۲وشت طور زمان لمعهٔ برق است وبس
علت کوریست گر چشم تو ترسنده نیست
۳صافدلان فارغند شکوه ارهام چند
گر دلت از خود پر است آینه شرمنده نیست
۴درکف اخلاق تست رشتهٔ تسخیر خلق
غافل از احسان مباش هیچ کست بنده نیست
۵مصدر ایذای خلق در همه جا ناسزاست
گر همه در پرپاست !بله زیبنده نیست
۶هیچکس از گل نچید رایحهٔ انفعال
خبث چه بو میدهد گر دهنت گنده نیست
۷طبع حرون خم نزد جزبه در احتیاج
بیطلبکاه و جوگاو سرافکنده نیست
۸تخت سلیمان جاه پایهٔ قدرش هواست
دود دماغ حباب آن همه پاینده نیست
۹فقر به هرجاکشد دامن اقبال ناز
چرخ به صد طلسش پینهٔ یک زنده نیست
۱۰ای همه وهم و گمان در الم رفتگان
رشهکن و جامه در، یشمکسیکنده نیست
۱۱خواه دلت چاک زن خواه به سرخاک ریز
دهر ز وضع غرور بهر تو گردنده نیست
۱۲به که دل منفعل از خودت آگه کند
ور نه به پیشت کسی آینه دارنده نیست
۱۳بیدل از این چارسو عشوه ی دیگر مخر
غیر فنا هیچ جنس نزد حق ارزنده نیست
۱۴