گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است
موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است
۱ما را که بستن مژه باشد دلیل هوش
چشمگشاده آینهٔ خواب غفلت است
۲این است اگر حقیقت اسباب اعتبار
نگذشتنت ز هستی موهوم همت است
۳زین عبرتی که زندگیش نام کردهاند
تا سر به زیر خاک ندزدی خجالت است
۴بر دوش عمر چندکشی محمل امل
ای بیخبر شرر چقدر رام فرصت است
۵عام است بسکه نسبت بیربطی جهان
مژگان به خواب اگر به هم آری غنیمت است
۶زنهار از التفات عزیزان حذر کنید
بیمار ظلم کشتهٔ اهل عیادت است
۷مشکن به شوخی نفس، آیینهٔ نمود
خاموشی حباب طلسم سلامت است
۸فرش است فیض هر دو جهان در صفای دل
آیینه از قلمرو صبح سعادت است
۹گرد بلند و پست نفس گر رود به باد
بام و در بنای هوس جمله رفعت است
۱۰عمریست دل به غفلت خودگریه میکند
این نامهٔ سیه چقدر ابر رحمت است
۱۱بیدل به یاد محشراگرخون شوم بجاست
بازم دل شکسته دمیدن قیامت است
۱۲