عشرتفروز انجمن هستیام حیاست
چون شبنم گلم، عرق آیینهٔ بقاست
۱باشد که نکهتی به مشام اثر رسد
عمریست نقد دست نیازم گل دعاست
۲کو مشتری که سرمه ی عبرت کشد به چشم
یعنی شکست قیمتم اجزای توتیاست
۳آن گوهر شکسته دلم کاندرین محیط
گرداب، بهر دانهٔ من سنگ آسیاست
۴میجوشم از طبیعت آفات روزگار
هرجا شکست موج زند، حسرتم صداست
۵از بسگذشتهام ز فریب جهان رنگ
آیینه گربه پیش کشم عکس بر قفاست
۶گمکردگان چشمهٔ آب حیات را
در دشت عجز تیغ تو انگشت رهنماست
۷تا چشم بازکردهای از خود گذشتهای
زین بحر تا کنار همین یک بغل.شناست
۸چینیشود خموش بهٔک مویسرمه رنگ
با صدهزار موی خروش سرت چراست
۹محو جمال، ننگ فضولی نمیکشد
نظاره در قلمرو آیینه نارساست
۱۰ما دردسر، ز افسر دولت نمیکشیم
بخت سیاه ما چه کم از سایهٔ هُماست
۱۱عمریست در طلسم کدورت نشستهایم
بیدل غبار خاطر ما آشیان ماست
۱۲