از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب
صد غنچه وگل است به منقار عندلیب
۱دارم دلی به سینه ز داغ خیال دوست
طراح آشیانهٔ گلزار عندلیب
۲نامحرمیکه از ادب عشق غافل است
دارد اهانت گل از انکسار عندلیب
۳بییار جای یار نشان قیامت است
با باغ در خزان نفتد کار عندلیب
۴دردسر تظلم الفت کجا برد
گر زبر بال هم ندهد بار عندلیب
۵از دورباش غیرت خوبان حذرکنید
گل خارها نشانده به آزار عندلیب
۶آیین دلبری به چه رنگش نشان دهند
شاخگلیکه نیست قفسوار عندلیب
۷بویگلم برون چمن داغ میکند
از نالههای در پس دیوار عندلیب
۸من نیز بیهوس نیام اما نداد عشق
پروانه را دماغ سر وکار عندلیب
۹شاید نصیب دردی از اهل وفا برم
بستم دل دو نیم بهمنقار عندلیب
۱۰بالین خوابگل همه رنگ شکسته بود
آه از ندامت پر بیکار عندلیب
۱۱بیدل بهار عشرت عشاق ناله است
امسال نیز میگذرد پار عندلیب
۱۲