غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۳ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبان چو کج‌ روش افتد جنون بد مست است

قط محرف این خامه تیغ در دست است

۱

زخلق شغل علایق حضورمردن برد

جدا فتاد سر از تن به فکر پابست است

۲

جهان چو معنی عنقا به فهم‌ کس نرسید

که این تحیر گل‌ کرده نیست یا هست است

۳

کمان همت وارسته ناوکی داری

ز هرچه درگذری حکم‌صافی شست‌است

۴

به زیرچرخ مشو غاقل ازخم تسلیم

ز خانه‌ای‌که تو سر برکشیده‌ای‌پست است

۵

به‌گوش عبرت ازپن پرده می‌رسد آواز

که نقش طاقچهٔ رنگ پر تنک بست است

۶

کشاکش نفس از ما نمی‌رود بیدل

درین‌محیط همه ماهی‌ایم و یک شست است

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: استقافیه: ـست۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. برداست
  3. نرسیداست
  4. داریشست‌است
  5. تسلیماست
  6. آوازاست
  7. بیدلاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.