غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۱ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در تپش‌آباد دهر حیرت دل لنگر است

مرکز دور محیط آب رخ‌گوهر است

۱

چرخ ز سرگشتگی‌گرد سحر سازکرد

سودن صندل همان شاهد دردسر است

۲

لاف هنر بیهده‌ست تا ننمایی عمل

تیغ نگردد چنارگر همه تن جوهر است

۳

نیست غبار اثر محرم جولان ما

کز عرق شرم عجز راه فضولی تر است

۴

رشتهٔ ساز امید درگره عجز سوخت

شوق چه شوخی‌کند ناله نفس‌پرور است

۵

رهرو تسلیم را، راحله افتادگی

قافلهٔ عجز را خاک شدن رهبر است

۶

تا به قبولی رسی دامن ایثارگیر

شامهٔ آفاق را صیت‌کرم عنبر است

۷

بحث عدو را مده جز به تغافل جواب

زانکه حدیث درشت درخورگوش کر است

۸

دام تپشهای دل حسرت سیر فناست

شعلهٔ بیتاب ما بسمل خاکستر است

۹

روی‌که‌دارد عرق‌، دیده‌سرشک آشناست

زلف‌که در تاب‌رفت نسخهٔ‌دل ابتر است

۱۰

چاک‌گریبان ما سینه به صحراگشود

تنگی خلق جنون این همه وسعتگراست

۱۱

بیدل از این انجمن سرخوش دردیم و بس

بزم چو باشد شراب آبله‌اش ساغر است

۱۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: استقافیه: ـر۱۱ از ۱۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. سازکرداست
  3. عملاست
  4. مااست
  5. سوختاست
  6. افتادگیاست
  7. ایثارگیراست
  8. جواباست
  9. فناستاست
  10. آشناستاست
  11. صحراگشودوسعتگراست
  12. بساست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.