ز گریه، سیریِ چشمِ پر آب دشوار است
خیال دامن اشک از سحاب دشوار است
۱جنونی از دل افسرده گل نکرد افسوس
به موج آب گهر پیچ و تاب دشوار است
۲به غیر ساغر چشمم که اشک بادهٔ اوست
گرفتن از گلِ حیرت گلاب دشوار است
۳نه لفظ دانم و نی معنی، اینقدر دانم
که گر سخن ز تو باشد جواب دشوار است
۴فسون عقل نگردد حریف غالب عشق
کتان گرو برد از ماهتاب دشوار است
۵زوال وهم خزان و بهار معنی نیست
فسردگی ز گل آفتاب دشوار است
۶ز عمر فرصت آرام چشم نتوان داشت
ز برق و باد وداع شتاب دشوار است
۷پلِ گذشتن عمر است قامت پیری
اقامت تو به پشت حباب دشوار است
۸نمیتپد دل خونگشته در غبار هوس
سراغ قهوه به جام شراب دشوار است
۹خروش دهر شنیدی، وداع راحت گیر
به این فسانه سر و برگِ خواب دشوار است
۱۰به وصل، حیرت و در هجر، شوق حایل ماست
بهوش باش که رفع حجاب دشوار است
۱۱حیا ز کف ندهد دامن ادب بیدل
گرفتن گهر از مشت آب دشوار است
۱۲