نسیمگل به خموشی ترانهپرداز است
که موج رنگگل این چمن رگ ساز است
۱چگونه بلبل ما بال عیش بگشاید
که سایهٔگل این باغ چنگل باز است
۲کجا رویم که سرمنزلی به دست آریم
چو خط دایره انجام ما هم آغاز است
۳نهفه نیست پی کاروان حسرت ما
شکستن جرس رنگ سخت غماز است
۴هزار زخم نمایان به سینه میدزدد
دلی که شانهکش زلف شاهد راز است
۵مخور فریب که حیرت دلیل آگاهیست
زچشم آینه تا جلوه صد نگه تاز است
۶چمن ز وصل توام مژده میدهد امروز
بهار تا سر کوی تو یک گلانداز است
۷چرا ز جوهر آیینه میرمد عکست
که شمع را پر پروانه بستر ناز است
۸نگاه شوقم و خون میخورم به پردهٔ شرم
وگرنهنه فلک امروز یک در باز است
۹خروش طالع شورم جهان گرفت اما
چه دل گشایدم از نغمهای که ناساز است
۱۰فسردگی نشود دام وحشت رنگم
شکستهبالی این مرغ ساز پرواز است
۱۱کدورت از دل ما برد خط او بیدل
برای آینهٔ ما غبار پرواز است
۱۲